تبلیغات
خاطرات شخصی من

خاطرات شخصی من
پیرو راه حق 
نویسندگان
نظر سنجی
تفکیک جنسیتی دانشگاه؟





[ دوشنبه 17 بهمن 1390 ] [ 07:58 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]
[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 03:33 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]

چه زیبا شهید شدی!

شهادتت مبارک!

نمیدانی با رفتنت چه فضایی کشور را پر کرد. همه عاشقت شدن ، همان هایی  که هیچ از تو نمی دانستن!

 وعشق تو دلها را عاشق تر از همیشه دلبسته رهبر کرد. من تو را نمی شناختم، حالا هم نمی شناسم.

 نمی دانم چه کرده بودی که این طور برایت گریستم.

چه کردی! که حتی وال استریتی ها را هم بیدار تر کرد!

چه کردی! برای پسر جوانی که تا به حال بهار استقلال را جشن نگرفته بود ، اما با رفتنت،

خواست گلی باشد در این بهار.

چه کردی که چهلمین روز کوچت را در شهر هایمان به ماتم نشستیم!

می دانی علیرضا هنوز منتظر است تا تو از ماموریت برگردی!

نمی دانم ماموریت تو کی تمام می شود! اما می دانم که آمدنت نزدیک است ،

چون آقای ماهم ظهورش نزدیک است.

شنیده ام که ایشان باسپاهی از شهیدان خواهد آمد...

وچه زیبا که از کودکی، به انتظار بنشینی!


[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]

از همین جا تمام نفرتمو به خاطر اسکار بی آبروییی اعلام می کنم.

دوستان چرا چشاتونو بستین ! برای چی به این اسکار افتخار می کنید! اینا که بهتون اسکار دادن همونایی هستن که احمدی روشنو کشتن ، علیرضا رو یتیم کردن . مردم از غم این اسکار باید مرد ...

آرمیتای عزیز علیرضا جون شرمندتونیم ...

من نیستم وقتی می خوانی بابا آب داد تا در آغوشت بگیرم و بگم که عزیزم غصه نخور ما تو دهن اون کسایی زدیم که تورو یتیم کردن ...

و الان وقت مردن منه...


The Separation

| اسکار| اصغر فرهادی در اسکار| پیمان معادی در اسکار| لیلا حاتمی در مراسم اسکار| لیلا حاتمی و اسکار| جدایی نادر از سیمین| اسکار ایران| جدایی نادر از سیمین و اسکار| فیلم جدایی نادر از سیمین| جایزه های جدید جدایی نادر از سیمین| جوایز جدایی نادر از سیمین| اصغر فرهادی| جوایز اصغر فرهادی| جایزه اسکار| بهترین فیلم خارجی زبان| ساندرا بولاک| اسکار و جدایی نادر از سیمین



[ شنبه 13 اسفند 1390 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]
[ چهارشنبه 19 بهمن 1390 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]

 

گنجشک ناز و زیبا
که می پری اون بالا

 

بال و پرت به رنگ خاک
دلت مهربون و پاک

 

به من بگو وقتی که پر کشیدی
بابام رو تو ندیدی

 

دیدمش از اینجا رفت
اون بالا بالاها رفت

 

پیش ستاره ها رفت
یواش و بی صدا رفت

 


ستاره آی ستاره
پولک ابر پاره

 

خاموشی یا می تابی؟
بیداری یا که خوابی؟

 

به من بگو وقتی که خواب نبودی
بابام رو تو ندیدی

 

دیدمش از اینجا رفت
اون بالا بالاها رفت

 

از اون طرف از اون راه
رفته به خونه ماه

 


ماه سفید تنها
که هستی پشت ابرا

 

نقره نشون کهکشون
چراغ سقف آسمون

 

به من بگو وقتی که نور پاشیدی
بابام رو تو ندیدی

 

همین جا پیش من بود
نموند و رفت زود زود

 

اون بالا بالاها رفت
بابات پیش خدا رفت

 

خدا که مهربونه
پیش بابام می مونه

 

گریه نمی کنم من
که شاد نباشه دشمن

 


[ دوشنبه 17 بهمن 1390 ] [ 07:19 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]
[ دوشنبه 3 بهمن 1390 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ ونوس نوری ]

اخیرا مطلبی درهفته نامه ی 9دی خوندم که برق از سرم پرید.تازه فهمیدم هیچی از انقلاب و بعدش نمی دونم .

نظر من تا قبل از فتنه وحتی قبل از خوندن این مطلب در مورد آقای هاشمی نظر به طور مطلق بد بینانه نبود،چون بالاخره او را ذخیره انقلاب می دونستم.تنها جرم او پیش من سکوتش در برابر فتنه وحمایت از بچه هاش بود که گفتم این مساله گریبان خیلیا رو گرفته،البته برای من همین مساله هم عجیب بود،چون آقای هاشمی رو جور دیگه می دیدم .بگذریم ،از محتوای9دی بگم  .هاشمی در زمان ریاست جمهوریش طی خطبه هاش گفته بود:(اظهار فقر و بیچارگی کافی است. این رفتارهای درویش مسلکانه،وجهه ی جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است. زمان آن رسیده که مسئولین به مانور تجمل روی آورند.از امروز به خاطر اسلام وانقلاب، مسئولین وظلفه دارند مرتب وبا وقار باشند ...لازم است تا جلوه هایی از تجمل در چهره کشور ومسئولین حاکمیتی رویت شود...)

در خطبه ی 8خرداد 61 هم گفته بود: مرگ بر بنی صدر وبازرگان وبی حجاب را از شعار ها حذف کنند. بماند که از افاضات دخترش هم حمایت کرده بود،البته در جای دیگر.

آره من اون موقع نبودم.از خودم تعجب کردم که چه طور تا به حال موضوع به این مهمی رو نشنیده بودم،تقصیرخودم است مطالعاتم کمه ولی فکر کنم سانسور خبری هم بوده،بالاخره هاشمی گفتن،آیت اللهی گفتن.

نمیدونم از یدک کشی آیت اللهی خود شرم نمی کنند!!!

آره هرچی میگذره بیشتر می فهمم که اگه قرار بود جلبکا بیان وسط چه افتضاحی می شد!!!

خدایا به خاطر آرامشی که به ما دادی شکر.
[ دوشنبه 26 دی 1390 ] [ 12:29 ق.ظ ] [ ونوس نوری ]

باران...

در دهکده ای کوچک مدتها بارانی نباریده بود.

مردم دهکده برای طلب باران به خارج ازدهکده رفتند.

اما ازتمام مردمی که به خارج ده رفته بودند،تنهایک کودک شش ساله باخود چتر آورده بود...!

و این یعنی«ایمان»...!


[ شنبه 24 دی 1390 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ ونوس نوری ]

9


 


]چیکار می کنید!!!! بچه های ما رو می کشید  فکر می کنید ما می ترسیم !!! از بس دیوونه اید این کارارو می کنید .
باشه آقا مصطفی رو هم زدید. چی شد ؟؟ معلوم نیست چند تای دیگه رو هم می خواید بزنید!!!
بکشید همه مارو بکشبد ولی آخرش که نابودید .«جاء الحق و زهق الباطل»

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 03:42 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]
چه کردیم که این طور شد!!!

http://www.asr-entezar.ir/9dey/wp-content/uploads/pelakard-67.jpg

 http://www.asr-entezar.ir/9dey/wp-content/uploads/pelakard-51.jpg


[ پنجشنبه 8 دی 1390 ] [ 09:43 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]
یادتونه به ما کیک و ساندیس دادن ! خیلی حال داد فقط یکم گرم بود ! به ما ساندیس دادن به آمریکاییا پیتزا دادن خیلی نامردیه من می خوام برم وال استریت پیتزا بخورم!
ولی بینمون بمونه عجب حماسه ای با ساندیس آفریدیم !!! همه اومده بودیم ساندیس بخوریم دور هم!
راستی مگه حرمته آقامونو نشکستن ؟ راستی مگه... وای حالا یادم اومد برا چی رفته بودم برای اینکه بغض تموم وجودمو گرفته بود از بس شعار داده بودم گلوم ترک خورد ساندیسم نخوردم رفتم یه شیر کاکاوو داغ  خریدم .  نچسبید ! دلم آشوب بود هیچی حالشو خوب نمی کرد  مگر اینکه به یاد آقام میشستمو زار زار گریه می کردم . آره اون روز آقا تنها نبود یزیدیا رو زیر پاهامون له کردیم یا ابا عبدلله الحسین...
آره ،دیگه آقا نگفت «الان انکسر ظهری»


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 8 دی 1390 ] [ 09:12 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]
[ پنجشنبه 8 دی 1390 ] [ 09:10 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]

شب شده بود و دلم دوباره غم گرفته بود            به یاد کرب وبلا برا حرم  گرفته بود

داشنم از غصه می مردم به یادکرب وبلا          گفتم امشب و میرم زیارت امام رضا

رفتم و رو به ضریح با صفاش زانو زدم         حرفای دلم رو پیش ضامن آهو ، زدم

گفتم ای امام رضا تورو به حق مادرت            یه نگاه کن به دل سیاه این کبوترت

من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی               برا زیارت حسین منو راهی کنی

میون دردو دلام توی همین حال و هوام           دیذم انگاری نشسته روبروم امام رضا

دیدم آقای غریبم داره گریه می کنه                سر تکون میده ازم داره گلایه می کنه

میگه آی اونی که حال خودتو خوب میدونی      تو که صبح تا شب داری دل منو می سوزونی

با چه رویی اومدی پیش من امام رضا            با چه رویی اومدی می خوای بری کرب وبلا

به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره                کربلا بری و آدم نشی فایده نداره 

گفتم یا امام رضا به حق مادرت                  یه نگا کن به دل سیاه این کبوترت

تا که از صدق و صفا عاشق و مبتلا بشم        اون جوری که تو می خوای زائر کربلات بشم

                     

http://img.tebyan.net/big/1387/10/356116419614225236141168916229681116331.jpg



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[ پنجشنبه 8 دی 1390 ] [ 08:51 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]
بالا خره جاسبی رفت ؟ یا نه؟
یکی به من جواب بده!!!!
خودشون میرن پشت درایه بسته حرف میزنن به کسی هم چیزی نمیگن نا...


[ دوشنبه 5 دی 1390 ] [ 08:39 ب.ظ ] [ ونوس نوری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
بک لینک طراحی سایت