تبلیغات
خاطرات شخصی من

خاطرات شخصی من
پیرو راه حق 
نویسندگان
نظر سنجی
تفکیک جنسیتی دانشگاه؟





[ دوشنبه 17 بهمن 1390 ] [ 08:58 ب.ظ ] [ ونوس ]

شاید نماینده ها یادشون رفته باشه ولی من به شخصه مطالبی که در روزنامه ی صبح نوشته می شد در رابطه با بیت المال دزدی

جناب زنگنه یادم نرفته.

در ابتدا از انتخاب شاه کلید ، رو حانی تعجب کردم  و بعد از رای اعتماد  مجلسی ها .

اون سالها انقدر مطالب برایم جذاب بود و درد آور که روزنامه ها را نگه داشتم  نمی دانم شاید همچین روزی را پیش بینی می کردم!

جناب زنگنه چه در دوران وزارت نیرو و چه در دوران وزارت نفت اعمالی انجام دادند که از گفتنش شرم دارم !

 ولی چرا شرم؟ مگر بهارستانی ها شرم کردند با این رای افتضاحشان که من شرم کنم!

نه، شرم نمی کنم شاید آنوقت که روزنامه هارا جمع می کردم کاره ای نبودم  ولی حالا که  پستی دارم به آسانی می توانم خیلی ها را بردارم و دیگری را بگذارم .


[ دوشنبه 28 مرداد 1392 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ ونوس ]

این که چرا زنگنه رای آورد جای تعجب داره چرایی ش رو نپرس که اگه بگم پای خیلیا میاد وسط!

اونوقت حالا بیا و جمش  کن! اینکه زنگنه چه قدر گند زده به بیت المال کشور در تمام دوران خدمتش چه ربطی به ما مردم داره هرکی میره وزیر یا کاره ای تو کشور میشه حق داره ، خب بیت المال مال خودشه !

قبول نداری ؟  می دونم داری حسودی می کنی می خواستی خودت وزیر شی اونوقت بیت المالو به نام خودت کنی و گند بزنی توش.

قبل از رای گیری با خوم گفتم اگه مجلس به زنگنه رای اعتماد بده  از اون به بعد هرچی به مجلس بگیم سزاوارشه!

حالا نمی دونم چی بگم به شما مجلسیایه نماینده ی مردم . معلوم نیست تو اون بهارستان چه غلطی می کنید. که به یه  حرام خور رای اعتماد می دید یا شمام حرام خور شدید که مثل کبک سر در برف کردید یا می ترسید از خیلی  مسائل.

حداقل بگم من به عنوان کسی که به شما رای دادم راضی به این نظر نبودم و عده ی ما روز قیامت...
[ دوشنبه 28 مرداد 1392 ] [ 07:44 ب.ظ ] [ ونوس ]
گرفته شده از وبلاگ سامع سوم

یه وقتی دیگه نفست بالا نمیاد و میخوای بشینی یه دل سیر حرف بزنی با امامی که ظهورش نیست ولی حضورش تنها مایه آرامش دله ...

اما این زبون باز نمیشه که نمیشه ...

یک بغض خسته روی گلوی ستاره ها

باید کمک بگیرم از این استعاره ها

باید زبان به درد دلی تازه بازکرد

کاری کنید ... غزل ها ،ترانه ها ..

 

حال و هوای انتخابات و حرفهایی که از طرف بعضی ها تو مناظره ها زده شد حسابی زخم به دلم گذاشت .

تصور اینکه رییس جمهور آینده م با همچین عقایدی کشور و اداره کنه اونقد حالمو دگرگون کرد  که غر زدن های مدام زیر لبم وزن گرفته بود و درد دلم با آقا سبک و سیاق شعر گرفته بود

مولا سلام ... حال و هوایم گرفته است

از بغض های کهنه  صدایم گرفته است

آقا بببین که خسته ام از این هوای نفس

 

تصمیم هایی که برایم گرفته است...

* * *

اینجا خدا میان شعار هم گم است

حرف از طلا و نان شب و نفت  و گندم است

حرفی از انقلاب و اصول و امام  نیست

ارزش فقط شکم سیر مردم است

* * *

این سنت همیشگی جنگ هاست که

یک عده را به لطف ِ امان نامه میبرند ...

مردم اگر گرسنه بمانند هم ولی

با پول خون این شهدا،نان نمیخرند ...

 

آقا برای مملکت ما دعا کنید ...

این روز ها ابوذر و عمار ها کمند

یک عده با نقاب مسلمان ِ معتدل 

قرآن به نیزه کرده ،دم از صلح میزنند

* * *

آقای برای مملکت ما دعا کنید ...

جان ها فدای گوشه ی سبز ِ قبایتان ...

دارند ساز ِسازش و تسلیم میزنند ...

باید عریضه ها بنویسم برایتان

* * *

یادم نرفته کار به جایی رسید تا

فرزندتان برای شما درد دل کند ...

از جان و آبرو و سر و دست دم زند

در خطبه ای تمام زمین را خجل کند ...

* * *

مولا  شفای هر دل بیمار باشما

مرهم برای زخم سپیدار ، با شما

ما جان بپای عزت اسلام مینهیم ...

دیگر  همین ... عاقبت کار باشما

 

 

 

 

 


[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 10:16 ق.ظ ] [ ونوس ]

به حضرت ولی عصر بگویید نیاید، عصر شما نیست.

مردم تحمل سختی ندارند، از عاشورا فقط سینه زنی بلدند.

امان نامه ای که اباالفضل نگرفت مردم عاشورایی گرفتند...

به مالک بگو برگردد...

ما پشیمانیمفتنه سبز

یادمان رفته


[ شنبه 25 خرداد 1392 ] [ 05:30 ب.ظ ] [ ونوس ]

ولادت حضرت اباالفضل العباس مبارک باد.

روز جانباز را به همه ی جانبازان عزیز تبریک عرض می کنم به خصوص دکتر جلیلی  که  از وقتی آمد گفتمان انقلاب رنگ دیگری به خود گرفت.

به امید پیروزی حق بر باطل در همین روز عزیز به  قمر بنی هاشم متوسل می شویم و دعا می کنیم بهترین ها را برای کشورمون. انشاالله


[ پنجشنبه 23 خرداد 1392 ] [ 10:39 ق.ظ ] [ ونوس ]

 

 

فرانسیس فوکو یاما در کنفرانس اورشلیم می گوید: شیعه همچون پرنده ای ست که بسیار بلند تر از آن پرواز می کند که در تیر رس ما باشد این پرنده دو بال دارد یک بال آن بال سرخ شهادت است و بال دیگر آن بال سبز انتظار است و در ادامه می گوید،

اگر به تیر رس آنها برسیم زرهی دارند تحت عنوان  ولایت و مرجعیت.

اگر ما از آقای جلیلی حمایت می کنیم به خاطر توجه وافر ایشان به ولایت فقیه است و اخلاصی است که از خود در این زمینه نشان داده اند. چه بسا که  غرب هم پی به این مساله برده و از او به عنوان نزدیک ترین فرد به آقای خامنه ای یاد می کند. و این مساله می تواند همچون زرهی ما را در برابرآسیب های غرب و دشمنان محفوظ بدارد.
[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 01:40 ق.ظ ] [ ونوس ]

ایام عید بود، از اطرافیانم جایزه گرفتن یک خواننده زن محجبه رو می شنیدم. چیز عجیبی نبود.از این اتفاق ها زیاد افتاده ازمسلمان شدن یک مانکن زن تا عریان شدن یک بازیگر ایرانی.

این بار عجیب شد برایم چون فهمیدم اُورَینَب شاگرد همان مدرسه ای بود که من چهار سال از بهترین روزهای عمرم را آنجا درس خوانده بودم. دو سال از فارغ التحصیل شدنم می گذرد، و هنوز خاطرات خوش آن روزهارا به یاد دارم.

داستان ارینب ساختگی نیست. اورینب با خواهر دوستم یک سال فاصله داشت .او هم تواشیح سر صبحگاهش را به یاد دارد. مدرسه ی ما هدی بود چرا از گفتن اسمش بترسم! وابسته به جامعة الزهرا قم.( هرسال تعدادی از دانش آموزان را بعد از امتحان و مصاحبه پذیرش می کند) مدرسه ای با فضایی کاملا مذهبی و معنوی که هیچ جا پیدا نمی شه .

اُرَینَب چه آهنگ قشنگی دارد!

معلمان قدیمی هدی هم ارینب را می شناسند مخصوصا معلم فلسفه مان.

خیلی تعجب نکن، ارینب یا اِرمیا ، فرقی نمی کند! انتخاب را به خودت داده اند. «فالهمها فجورهاوتقواها»و خداوند هردو را به او الهام کرد. «قد افلح من زکّها» هرکه نفس خود را پاک کرد رستگار شد. «وقد خاب من دسَّها» وآن کس که نفس خویش را با معصیت آلوده ساخت نا امید و محروم گشت.

صحنه های زندگی ما امتحاناتی است که قبولی در آن بسته به عملکرد ماست. نمی دانم 10 سال دیگر ارمیا خواهم بود یا اورینب! اما می دانم ارمیا هم که شوی هنوز فرصت قبولی داری ولی با بهایی سخت.

 خدای من ، هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر، عمریست گرفته ای مبادا رها کنی!
[ چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ] [ 12:37 ق.ظ ] [ ونوس ]
سلام ارمیا


بگذار بهتر بگویم سلام ارینب مشایخی .شاید مرا به خاطر نیاوری .ولی من تصویری واضح و روشن از تو توی ذهنم دارم.یادت می آید صبحگاه هایی را که توی

نماز خانه قران می خواندی و همه غرق در سکوت گوش می کردند.روزهایی را که با نعیمه می رفتید مسابقات قران و تو همیشه رتبه میاوردی ؟الحق و الانصاف

صدای خوبی داشتی .راستی خوابگاه هشتادو چهار یادت هست؟به یاد داری با همسرت قرار گذاشتی بودید راس ساعت نه به ماه نگاه کنید.دبیرستان که تمام شد تو

 رفتی دانشگاه ما امدیم حوزه .تو فلسفه خواندی ما دروس دینی .از این جا راهمان جدا شد و ولی تو همایش های فارغ التحصیلان معمولا بچه ها ازهم خبر

می دادند.مرادی تورا توی دانشگاه علامه دیده بود.حالا تو از ایران رفته ای.و این چند روزه که من تو را شناخته ام زندگیم با بهت عمیقی رو به رو شده.

باور نمی کنم ارینب دختر ارام و خوش صدای مدرسه حالا تبدیل شده به اولین خواننده محجبه اکادمی گوگوش.این روزها تا پشت سیستم می نشینم

ناخود اگاه سرچ می کنم :اورینب مشایخی

این روزها به عکست خیره می شوم .همان چشم های سبز همان لب و دهان .همان صدا.کاش می فهمیدی تو را هم در مسلخ گلشیفته ها قربانی کردند.

این روزها سربه سجده می گذارم انقدر می گویم اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا تا نفسم بند بیاید.

برگرفته از طلبه بلاگ

 


[ سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ] [ 08:20 ب.ظ ] [ ونوس ]

هوا چه قدر سرد است. همه جا بوی غربت می دهد. شکوفه شمعدانیا یخ زده اند. کبوتر چرا نمی خواند!

شما را چه شده ؟ بهار شده بنوازید رخت نو به تن کنید.

صدا از کجاست؟ چی... بلند تر بگو

مادر نداریم.

مادر... چه دلنواز! راستی چرا؟ مگر کجاست؟

مادرمان بین در و دیوار جا ماند.

شما کجا بودید؟

تو دیگر نمک به زخممان نپاش! درد دلمان از همین است. ولله اگر بودیم دستش را می شکستیم.

 

 

 


[ جمعه 23 فروردین 1392 ] [ 09:18 ب.ظ ] [ ونوس ]

دیدید بعضی وقتا یه اتفاقاتی تو زندگیت می افته که اصلا دست تو نیست یعنی نمی فهمی چی می شه که یه مرتبه  همه چی خراب میشه!

تو این وقتا است که فقط به یکی می تونی تکیه کنی همونی که آخر همه چی رو خودش بهتر از همه می دونه!

خیالت راحت به زندگیت ادامه بده و غصه نخور بدون که یکی همیشه هواتو داره!

پنجره زیباست اگر بگذارند          

 چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

من از اظهار نظر های دلم فهمیدم

 عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 

 


[ پنجشنبه 15 فروردین 1392 ] [ 01:29 ب.ظ ] [ ونوس ]

یه متنی نوشتم حواسم نبود پاک شد! یادم نمیاد  که دوباره بنویسم!

فقط یه تیکش یادمه که دلم خیلی هواشونو کرده نمی دونم چه جوری تا سال دیگه صبر کنم! راستی بگم که خیلی وقت بود که می خواستم برم اما نمی شد !

اما امسال دلم بدجوری شکسته شد ! شنیده بودم دلشکسته میره اونجا اما باور نداشتم...


[ شنبه 10 فروردین 1392 ] [ 09:50 ب.ظ ] [ ونوس ]

فکه

فکه

فکه


[ شنبه 26 اسفند 1391 ] [ 05:14 ب.ظ ] [ ونوس ]

نیک کردار باش و از کار بد بپرهیزببین میل داری دیگران درباره تو چه بگویند همان طور رفتار کن و از آنچه نمی خواهی درباره تو بگویند بر کنار باش.

کامل ترین مومنان آن است که خلقش نیک تر است و از همه شما نیک تر کسانی هستند که برای زنان خود نیکترند.

سلام را آشکارا کنید تارشته دوستی شما استوار شود.

بهترین صدقه آن است که مرد مسلمان دانشی بیاموزد و به برادر مسلمان خود تعلیم دهد.

بدانید که بهترین مردان آن است که دیر به خشم آید و آسان خشنود شود.

آن ها که در راه خدا دوستی می کنند در سایه ی عرش جای دارند.

هر جوانی در آغاز جوانی زن بگیرد ، شیطان بانگ بر آورد: وای بر او، دین خود را از دستبرد من محفوظ داشت.

هرکه دوست دارد از همه مردم نیرومند تر باشد به خدا توکل کند.
[ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ ونوس ]

زن وشوهر هرچه بیشتر به هم محبت کنند، زیادی نیست.آن جایی که محبت هرچه زیاد شود، ایرادی ندارد، محبت زن وشوهر است. هرچه به هم محبت کنید، خوب است و خودمحبت هم اعتماد می آورد. این محبت زن و شوهر هم جزو محبت های خدایی است. این از آن محبت های خوب است.هرچه بیشتر شود بهتر است.

خطبه عقد سال 76

بروید باهم بسازید-توصیه های رهبر انقلاب به زوج های جوان


[ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ ونوس ]

همه ی این ماجراها از زمان خود پیامبر( صل الله علیه و آله) شروع میشه، از این واقعه به عنوان فاجعه  روز پنجشنبه  یاد می کنند.همان پنجشنبه ای که رسول گرامی اسلام در بستر بیماری بودند، از اصحاب تقضای کاغذ و قلم کردند، تا مطلب مهمی را در آن بنویسند وآخرین وصیت های خود را بیان کنند.

اما «عمر» جلوگیری کرد از آوردن کاغذ و قلم و گفت: پیامبر دچار هذیان شده اند،وکتاب خدا برای ما کافی است.1 مگر پیامبر چه می خواستند بیان کنند که به کام عمر شیرین نیامد ،آیا مطلبی غیر از تاکید دوباره برتعیین جانشین خود بود!

آره دوستان از همان روز بود که جرقه ی نوشته نشدن سخنان پیامبر عزیزمان زده شد، اگر خون بگرییم بر این واقعه کم است. دوشنبه هفته بعد از آن واقعه بود که پیامبر دعوت حق را لبیک گفتند. و از همان دوشنبه بود که مولایمان علی (علیه السلام)  تنها شدند.

1-تاریخ عمومی حدیث - دکتر مجید معارف -ص43- به نقل از صحیح بخاری1\120.


[ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 10:08 ق.ظ ] [ ونوس ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

محکوم کردن توهین به پیامبر